این واژه ها از فرانسه آمدند

برخی از واژه‌ها را که ریشه فرانسه دارند و از آن زبان، عمدتا در دوره قاجار، وارد زبان فارسی شدند، ملاحظه می‌کنید. توجه کنید برخی از این واژه‌ها اصالت ایرانی یا عربی دارند و پیشتر از کشورمان به خارج رفتند و دوباره برگشتند مثل «بالاخانه» که به «بالکن» تبدیل شد یا پیرجامه که به پیژامه تبدیل شد یا مخزن (عربی) که به مغازه تبدیل شد. مهم آن است که ما به زبان فارسی سخن بگوییم و کار خودمان را با این زبان راه بیندازیم؛ نه اینکه بخواهیم با واژه های خارجی کلاس بذاریم یا بخواهیم واژه هایی با قدمت 200 ساله و بیشتر را از فارسی پالایش کنیم (چرا که ارتباط ما با نسل قبلی قطع میشود!). فرض کنید بخاطر یک پالایش احمقانه، نسل بعدی غزلیات حافظ یا اشعار صائب را نفهمد.


الف
ادکلن(eau de cologne)
اپل (épaule) به معنی شانه
اپیدمی (épidémie)
اتیکت (étiquette)
اشانتیون (échantillon) به معنی نمونه
اکران (écran)
اکیپ (équipe)
املت (omelette)
اوٍرت (ouvert) به معنی باز (open).
اورژانس (urgence)
اوریون (oreillons) بیماری اوریون یا گوشک که از oreille که به معنی گوش است آمده است.
ایده (idée)
آباژور (abat-jour)
آژانس (agence)
آسانسور (ascenseur)
آلرژی (allergie)
آمپول (ampoule)
آناناس (ananas)
آوانتاژ (avantage) به معنی فایده و منفعت است.
آوانس (avance)
ب
بالکن (balcon)
بانداژ (bandage)
برس (brosse)
بروشور (brochure)
بلوز (blouse)
بوروکراسی (bureaucratie) که از ریشه bureau به معنی میز و دفتر کار ایجاد شده است.
بوفه (buffet)
بولتن (bulletin)
بیسکویت (biscuit) به معنی دوبار پخته شده bis به معنی دوباره و cuit به معنی پخته شده است!
بیگودی (bigoudis)
پ
پاپیون (papillon) به معنی پروانه
پاساژ (passage)
پاندول (pendule)
پانسمان (pansement)
پروژه (projet)
پروسه (process)
پلاک (plaque)
پلاکارد (placard) به معنی پوستر و نیز به معنی کابینت است plat به معنی بشقاب یا ظرف مسطح است.
پماد (pommade)
پیژامه (pyjama)
پیست (piste)
ت
تابلو (tableau)
تن (ماهی) (thon)
توالت (toilette)
تومور (tumeur)
تیره یا خط تیره (tiret)
تیراژ (tirage)

ر
رادیاتور (radiateur)
رژیم (régime)
رفراندوم (référendum)
رفوزه (refusé)
روبان (ruban)


ژ
ژانر (genre)
ژست (geste)
ژله (gelée)
ژوپ (jupe) به معنی دامن و minijupe به معنی دامن کوتاه است.
ژورنال (journal) به معنی روزنامه. jour به معنی روز است.


س
ساتن (satin)
سالن (salon)
سس (sauce)
سنکوپ (Syncope)
سوژه (sujet)
ش
شارلاتان (charlatan)
شاسی (châssis)
شال (châle)
شانس (chance)
شوفاژ (chauffage)
شوفر (Chauffeur)
شومینه (cheminée)
ص
صابون (savon)
صندل (sandale)
ط
طلق (talc)
ف
فلش (flèche)
فویل (feuille) به معنی ورقه یا برگه.
ک
کاپوت (capot)
کاسکت (Casquette)
کافه (café)
کافه گلاسه (café glacé)
کامیون (camion)
کامیونت (camionnette)
کاناپه (canapé)
کراوات (cravate)
کریدور (corridor)
کمدی (comédie)
کنسرو (conserve)
کنکور (concours)
کودتا (Coup d’État)
کورس (course)
گ
گارسون (garçon)
گیشه (guichet)
ل
لوستر (lustre)
لیسانس (licence)
م
مانتو (manteau)
مانکن (mannequin)
مایو (maillot)
مبل (meuble)
مرسی (merci)
مزون (maison) به معنی خانه است
مغازه (magasin) خود در اصل از عربی مخزن.
موزه (musée)
موکت (moquette)



ن
نایلون (nylon)
و
وانیل (vanille)
ویتامین (vitamine)
ویترین (vitrine)
ویراژ (virage)
ویلا (villa )



[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 03:04 ب.ظ ] [ حمید درویشی شاهکلایی ]